تبليغاتX
اسلام دوست داشتنی - از صف شير تا صفت شير

از صف شير تا صفت شير

صبح كه از خواب پا شدم،تا نمازم رو خواندم به ياد شير افتادم.چندي وقتي بود كه شير نگرفته بودم.شير هم براي كلسيم بدن مفيده و هم صبحانه ي كامليه.ساعت 6 صبح رفتم صف شير.يك ربع گذشت شير نيامد.از بغل دستي ام پرسيدم:آقا معمولا شير كي مياد؟ با اخم و تخم گفت:چه مي دونم!اگه ميدونستم همون موقع مي اومدم.پيش خودم گفتم عجب آدم بداخلاق و تندخويي است،اصلا نميشه باهاش حرف زد.نيم ساعت ديگه گذشت ،شــــير نيامد.با خــودم كه اگه بتونم سر صحبت رو با اين آقا باز كنم هنر كردم و گرنـــه حرف زدن با آدمهاي خوش بيان و اجتماعي كه مشكلي نداره.گفتم:آقا شيرهميشه اينجوري دير مياد؟ گفت:مثل اينكه اصلا شير نميـــگيري،اين صف براي آدمهاي بيــكاره ،اگه كار داري برو! گفــتم: نه!بيكار كه نيســتم ولي شير كه ديگه بايد بخوريم.ولي مثل اينكه شما ماشاءالله بيكار هستيد كه تـــــوي صف شير منتــــــــظر ميمونيد،حـــتما بازنشسته ايد. گفت:بله،بازنشسته ارتشم. با خـــــنده گفتم:ها!بازنشسته ارتشي كه اينقدر بد اخلاقي! گفت:چطور مگه؟ گفتم:حتما از زمان شاه هم توي ارتش بودي كه الان بازنشسته شده اي. گفت:ســــال 54 وارد ارتش شدم. گفتم:حالا حاجي تو كه هم تو اون نظام خدمت كردي و هم تو اين نظام،بگو كه كدومشون بهتره؟سرهنگ در حالي كه با تامل جواب نگاه ميكرد گفت: اين نظام. گفتم:چرا؟ گفت: ستوان و گروهبان اون زمان،زانوي شلوار و يقه پيراهنش وصله داشت،اما الان كه ميري به پادگانها،تعداد ماشينهاي پارك شده دم در از تعداد آدمهاي داخل اون بيشتره. گفتم:مردم كه خيلي از گراني مي نالند. گفت: خوب گراني هست، ولي من چيزهايي به ياد دارم كه اگر با چشمهاي خودم نديده بودم باور نميكردم. يه روز سرهنگي آمريكايي داخل كينكس زير كولرآبي بود.وقتي كه مي خواست از پله هاي پادگان بالا بره،پاش رو روي دست و كمر كارگري كه پله ها رو مي شست مي گذاشت و بالا مي رفت.من خدمه تانك بودم.به نظر شما باز كردن لامپ سوخته ي تانك و تعويض آن اشكالي دارد؟ گفتم: نه! گفت: وقتي گزارش عوض كردن يك لامپ رو داديم،بازرسهاي آمريكايي آمدند و گفتند:چه كار كرده ايد؟ گفتم:لامپ سوخته بود،عوض كرديم،همين! ستوان آمريكايي با تندي گفت:شما غلط كرديد!با اجازه چه كسي لامپ رو عوض كرديد؟ من خودم ديدم كه يك سرهنگ ايراني در برابر ستوان آمريكايي پا جفت مي كرد و احترام كامل مي گذاشت. يهش گفتم :تو سرهنگ اين مملكتي چرا در برابر كسي كه درجه اش خيلي از تو پايينتر است اينقدر احترام مي گذاري؟ در جواب به من گفت: اين غلط كردن ها به تو نيومده!

همينطور كه در صف شير ايستاده بوديم و منتظر آمدن كاميون شير بوديم ادامه داد و گفت:آره جانم!الان ببين در عراق چه بر سر عراقي ها مي آورند،شايد هنوز هم در كشور ما كساني باشند كه نميدانند كه آمريكايي ها همين بلاها رو بر سر ماهم مي آوردند.من در زمان شاه خيلي چيزها از آمريكايي ها ديدم،ولي الان بعضي ها ميگن كه آن زمان چنين و چنان بود.اينها آن زمان را نديده اند و نمي دانند كه آمريكاييها ما رو از سگ خودشون هم كم تر حساب مي كردند.اما امروز همين ايرانيها در برابر آمريكا كه ابر قدرت هم هست مي ايستند و«نه» مي گويند،وتمام مشكلات را به جان مي خرند تا بار ديگر زير بار اين ذلت و تحقير نروند و واقعا شير صفتند كه به هيچ يك از تهديدهاي آمريكا اعتنا نمي كنند و با وجود همه سختيها روي پاي خود مي ايستند.

بالاخره كاميون شير اومد و ما هم شير گرفتيم و از هم خداحافظي كرديم.موقع برگشتن به خودم ميگفتم كه درسته كه قسمتي از وقتم در صف شير گرفته شد ولي اين باعث شد كه با صفت شير ايرانيان آشنا شوم.

+ نوشته شده توسط اسدی در یکشنبه 2 تیر1387 و ساعت |






التشيع , SHIITES AND SHIAISM, Shi’aism, Shia, Shias, Shî’ah, sheee, shi technorati, Shia Belief, Shia Islam, Shia Muslim, Twelver Shiism, Ithna Ashari, Shiite, Shias, shia ,Iran, Iranian,SHIITES AND SHIAISM, Shi'aism, Shia, Shias, Shî'ah, sheee, shi'ites, Shi'it, Shi'at, Shiaa, Ashura, Muharram, Rafiadah, Rawafid, Shi'ism, Sunni-Shia, shism, Ginans, AKDN, Ismailism, Matam, Ahl Al-Bayt is its dwellers, Ahlul Bayt, Ahle-bayt, Ahl A-Bayt, Imaama, Imamah, Kulainee, Kafi, About Islam, Muslim, Quran, Religion, Allah, Muhammad, Islamic, God, Muslims, Moslem, Koran, Hadith, Jesus, Prophet, Muhammed, Muslim Women, Sunnah, Salvation, Bible, Jesus, Mary, Sects, Hindu, Namaz, Mosque, Masjid, Zakat, Allaahuakbar.net, Salafi اسلام دوست داشتني, تشيع, اسلام