علي(ع) آيت الهي
مقدمه
از تاريخ آخرين پست بيش از دوماه مي گذرد. خيلي دلم مي خواهد و تلاش هم مي كنم كه دست كم هفته اي با يك پست جديد در يكي از موضوعات اسلامي وبلاگ را به روز كنم، ولي فراغت و فرصت لازم پيش نمي آيد. به ويژه خيلي دوست داشتم كه در ماه مبارك رمضان به برخي موضوعات مرتبط بپردازم، اما توفيق نيافتم. حالا كه فرصتي هر چند با تاخير پيش آمده است، اولين پست را در ارتباط با امام علي(ع) كه نام و ياد گرامي وي با اين ماه عزيز و شب قدر پيوند خورده است، تقديم مي كنم.
امير مومنان و پيشواي بزرگ پرهيزكاران، علي ابن ابيطالب(ع) را به حق مي توان آيت بزرگ الهي و حجت بالغه خدا براي هدايت مردمان ناميد.براستي كه وي مظهر عجايب وشگفتي ها بود. در عظمت و بزرگي آن حضرت همين بس كه براساس روايت شيعه و سني رسول خدا(ص) خطاب به علي(ع) فرمود: سوگند به خدايي كه جانم در دست اوست اگر نمي ترسيدم كه گروهي از مردم درباره تو همان سخناني را بگويند كه مسيحيان درباره عيسي ابن مريم گفتند(اعتقاد به الوهيت) امروز درباره تو سخني مي گفتم كه پس از آن مردم خاك جاي پا و آب وضوي تو را براي تبرك و جلب رحمت خداوند برمي داشتند.[1] و شگفتا كه بدون آن سخن ناگفته رسول خدا نيز گروهي از مردم(غُلات) به چنين كژ راهه اي گام نهاده و علي(ع) را خدا خواندند و حضرت در واكنشي بسيار شديد، شماري از آنان را كه حاضر نشدند از عقيده شرك آميز خود دست بردارند درون آتش سوزاند.
انبوهي از احاديث رسول خدا(ص) در ارتباط با فضايل و مناقب امام علي(ع) در منابع شيعه و سني نقل و آيات فراواني به اعتراف علماي شيعه و سني در شان آن امام همام نازل شده است و اين درحالي است كه دوستان آن حضرت از شدت ترس و دشمنانش از سر حسادت و عداوت احاديث مربوط به فضايل آن حضرت و اهل بيت(ع) را كتمان مي كردند؛ بر همين اساس چه بسا بسياري از آنها از بين رفته باشند. افزون بر آن احاديث و آيات، بررسي شخصيت فكري، رواني و رفتاري حضرت در حوزه هاي مختلف فردي، عبادي، خانوادگي، ديني، اجتماعي، سياسي و نظامي و نيز تامل در چگونگي ولادت و شهادت وي آيت و حجت الهي بودن و عظمت وجودي و شخصيت شگفت انگيز آن دردانه الهي و نادره آفرينش را نشان مي دهد. در اين نوشتار تنها به نمي از يم فضايل علوي اشاره مي كنيم.
[1] - الطبراني، المعجم الكبير، ج 1، ص 320؛ شرح الاخبار،ج2، 412،حديث758.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در جمعه 20 شهریور1388 و ساعت
|
زمینههای اثرپذیری فرهنگی از بیگانگان
شناخت زمینه های پیدایش هر پدیده مثبت و منفی می تواند در تکرار یک تجربه موفق و حادثه خوشایند یا پیشگیری از پیدایش یک پدیده نا مطلوب و ناخوشایند نقش بسزایی داشته باشد. این موضوع درباره پدیده های فرهنگی و اجتماعی، از جمله فرهنگ پذیری افراد، گروه ها و جوامع بشری از فرهنگ ها و جوامع دیگر نیز صادق است. برخورد فرهنگی بین اقوام و ملل، پدیده دیرین و پرسابقه ای است كه همواره در تاریخ جوامع و فرهنگها رخ داده است؛ اما زمینههای تلاقی فرهنگی و بستری كه فرهنگ پذیری در آن روی میداده است در گذر اعصار و قرون دگرگون شده است. دراین نوشتار مهمترین این زمینهها را به اجمال بررسی می کنیم:
الف. برخورد واشغال نظامی: نخستین و قدیمیترین گونة برخورد و پذیرش فرهنگی، از جمله در جریان برخوردنظامی صورت گرفته است و اقوام و مللِ درگیر جنگ، ضمن آشنایی با عناصری چند از فرهنگ مقابل، از آن اثر پذیرفته و چه بسا در صورت غلبة قومی بر قوم دیگر و تصرف سرزمین آنها و استقرار در آن، یكی از دو فرهنگ، دردیگری استحاله میشده است. تاریخ چنین حوادثی نشان میدهد كه در مواردی، قوم مغلوب به سبب برخورداری ازغنا و جاذبة فرهنگی، با هضم تدریجی فرهنگ قوم غالب، به غلبة فرهنگی دست یافته است؛ به گونهای كه پس ازچندی، آثارچشمگیری از فرهنگ قوم مهاجم بر جای نمانده است. حملة نظامی مغولها به ایران در سدة هفتم هجری و اسلام آوردن و استحالة فرهنگی نسلهای بعدی در مواجهه با فرهنگ اسلامی ـ ایرانی، نمونة بارزی ازاین گونه فرهنگپذیری بود. مغولها در گذر ایام، زبان، مذهب و اصول كشورداری ایرانیان را فرا گرفته و در فرهنگ قوم مغلوب، هضم شدند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در سه شنبه 23 تیر1388 و ساعت
|
کلام امام(ره) و مدعیان خط امام(ره) و قانون گرایی
* من باز به همه این آقایانی که میخواهند نطق کنند و اعلامیه بدهند و نمیدانم نامه سرگشاده بفرستند و ازاین مزخرفات، به همه اینها اعلام میکنم که برگردید به اسلام، برگردید به قانون ، برگردید به قرآن کریم ، بهانه درست نکنید که اسباب این بشود که شما همه به انزوا کشیده بشوید. من به بسیاری از شما علاقه دارم و میل دارم که همه به قانون عمل کنند و همه در جای خود باشند و چنانچه اینطور نباشد، مسئله طور دیگر خواهد شد. (صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)
*نمیشود از شما پذیرفت که ما قانون را قبول نداریم. غلط میکنی قانون را قبول نداری!قانون تو را قبول ندارد نباید از مردم پذیرفت، از کسی پذیرفت ، ما شورای نگهبان را قبول نداریم. نمیتوانی قبول نداشته باشی. مردم رای دادن به اینها ، مردم 16 میلیون تقریبا یا یک قدری بیشتر رای دادن به قانون اساسی. مردم که به قانون اساسی رای دادند منتظرند که قانون اساسی اجرا بشود؛ هر کس از هرجا صبح بلند میشود بگوید من شورای نگهبان را قبول ندارم ، من قانون اساسی را قبول ندارم ،من مجلس را قبول ندارم ، من رئیسجمهور را قبول ندارم ، من دولت را قبول ندارم. نه ! همه باید مقید به این باشید که قانون را بپذیرید ، ولو برخلاف رای شما باشد. باید بپذیرید، برای اینکه میزان اکثریت است ؛ و تشخیص شورای نگهبان که این مخالف قانون نیست و مخالف اسلام هم نیست ، میزان است که همه باید بپذیریم.(صحیفه امام جلد 14 صفحه 378)
* اگر یک جایی عمل به قانون شد و یک گروهی در خیابانها برضد این عمل بخواهند عرض اندام کنند، این همان معنای دیکتاتوری است که مکرر گفتهام قدم به قدم پیش میرود، این همان دیکتاتوری است که به هیتلر مبدل میشود انسان،این همان دیکتاتوری است که به استالین انسان را مبدل میکند. اگر قانون در یک کشوری عمل نشود ، کسانی که میخواهند قانون را بشکنند اینها دیکتاتورانی هستند که به صورت اسلامی پیش آمدهاند یا به صورت آزادی و امثال این حرفها. اگر همه این آقایان که ادعای این را میکنند که ما طرفدار قوانین هستیم ، اینها با هم بنشینند و قانون را باز کنند و تکلیف را از روی قانون همه شان معین کنند و بعد هم ملتزم باشند که اگر قانون برخلاف رای من هم بود من خاضع ام ، اگر بر وفاق هم بود من خاضعام ،دیگر دعوایی پیش نمیآید؛ هیاهو پیش نمیآید. (صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)
* قانون معنایش این است که{ همه} چیزها {را} به حسب قانون اسلامی ، به حسب قانون کشوری که منطبق با قوانین اسلام است ، همه را ،وظیفهاشان را قانون معین کرده. بعد از این که قانون وظیفه را معین کرد ، هر کس بخواهد که برخلاف او عمل بکند، این یک دیکتاتوری است که حالا به صورت مظلومانه پیش آمده است و بعد به صورت قاهرانه پیش خواهد آمد و بعد این کشور را به تباهی خواهد کشید و این کشور وقتی به تباهی کشیده شد و این مردم متفرق و مختلف با هم شدند ، این همان وظیفه ای است که برای ابرقدرتها باید انجام بدهد این آدم انجام داده، ولو خودش نمی فهمد، اگر بفهمد که دیگر مصیبت بالاتر است،لکن خودشان ملتفت نیستند. (صحیفه امام جلد 14 صفحه 415)
+ نوشته شده توسط اسدی در یکشنبه 7 تیر1388 و ساعت
|
چند سوال سرگشاده
نامه جمعي از طلاب و روحانيون حوزه علمیه قم به حجت الاسلام و المسلمين هاشمي رفسنجاني
حضرت حجت الاسلام والمسلمين هاشمي رفسنجاني
با عرض سلام و احترام
نامه سرگشاده حضرت عالي به مقام معظم رهبري و انتشار آن موجب شگفتی، نگراني و ناراحتي دلسوزان و دوست داران امام، انقلاب و رهبري شد. ما جمعي از طلاب و روحانيون حوزه علمیه قم لازم دانستیم كه در باره انگيزه نگارش اين نامه ، انتشار و رسانه اي شدن و پيامدهاي سياسي و اجتماعي آن نكاتي را با جنابعالي در ميان گذاشته و سئوالاتي را مطرح كنيم با اين اميد كه بسياري از حقايق براي مردم عزيز روشن گرددد:
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در یکشنبه 24 خرداد1388 و ساعت
|
رنگ و نيرنگ
اين روزها احزاب، گروه ها و بسياري از طرف داران جناب مهندس مير حسين موسوي براي تبليغ وي از رنگ سبز بهره مي گيرند. در اين زمينه نكاتي شايان توجه است:
1- رنگ سبز نماد و نشانه سيادت و انتساب نامزد ياد شده به خاندان پيامبر گرامي اسلام(ع) است. طرفداران مهندس موسوي از اين راه مي خواهند نظر مردم را به سوي نامزد مورد نظر خويش جلب و براي وي كسب راي كنند، زيرا گرايش مذهبي و علاقه و احترام مردم شريف ايران به اهل بيت پيامبر(ع) و خاندان عصمت و طهارت، حقيقتي آشكار و انكار ناپذير است. تا اينجا اشكال و ايرادي متوجه اين كار نيست، چنان كه در گذشته نيز در رقابت هاي انتخاباتي از ويژگي ها و تمايزهايي مانند سيادت، روحاني بودن، همراهي و مصاحبت با امام (ره)، زنداني سياسي بودن، جانبازي، ايثار گري، آزادگي،خانواده شهيد بودن و همانند آن استفاده مي شده است. اين مساله در صورتي كه صادقانه و همراه با اعتقاد راستين به اين ارزش ها باشد و در راستاي خدمت به اسلام، انقلاب، ايران و مردم باشد نه تنها امر ناپسندي نيست، بلكه مي تواند در كنار شايستگي ها و توانمندي هاي لازم ، عاملي براي علاقه مردم به مسئولان و همگرايي با آنان باشد.در باره جناب مهندس مير حسين موسوي نيز اين مساله صادق است. بدون ترديد وي از خانواده سادات ، منسوب به خاندان گرامي پيامبر اسلام(ع) و براي همه علاقه مندان به اهل بيت(ع) قابل احترام است و اين مساله مي تواند در نظر بخشي از راي دهندگان امتيازي براي گزينش وي باشد.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در جمعه 15 خرداد1388 و ساعت
|
ازدواج با بیگانگان ، احکام و پیامدهای آن از دیدگاه اسلام
مقدمه
بدون شك، خانواده به رغم وجود نهادهاي آموزشي گوناگون همچنان يكي از مهمترين نهادهاي اجتماعي است كه نقش اساسي و مهمي را در جامعه پذيري و اجتماعي شدن فرزندان ايفا كرده و بسياري از باورها، ارزشها و هنجارهاي رفتاري مورد قبول جامعه را از طريق آموزش مستقيم و غيرمستقيم به آنان منتقل مينمايد. در اين ميان پدر و بيش از اومادر ميتواند در شكل گيري شخصيت پايه فرزندان نقش كارسازي را ايفا نمايد؛ زيرا چنانكه بسياري از ويژگيها وبيماريهاي جسمي و روحي والدين از طريق وراثت به فرزندان منتقل ميشود، ويژگيهاي فرهنگي آنان نيز در فرايند رشد اجتماعي و ارتباط خانوادگي قابل انتقال ميباشد. از اين روي سلامت جسمي، رواني و فرهنگي همواره به عنوان يكي از مسائل مهم در گزينش همسر، مورد توجه افراد در جوامع گوناگون بوده است. بر همين اساس در بسياري از فرهنگها ازدواج با پيروان اديان و افراد نژادها و قبايل ديگر ممنوع بوده است تا علاوه بر حفظ هويت ديني، اصالت نژادي و خانوادگي نيز مصون بماند.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در شنبه 9 خرداد1388 و ساعت
|
بانوی بی نشان
چرا گم شد نشان قبر آن انسيه حورا
مقدمه
شايد براي هر مسلماني اين پرسش پديد آيد كه چرا مزار فاطمه زهرا(س) همچنان بي نام و نشان است. بانويي كه بيش از هركس ديگري محبوب پيامبر(ص) بود، به گونه اي كه براساس روايات شيعه و سني، رسول خدا(ص)، وي را «ام ابيها» ، «پاره تن خويش» و آزار و اذيت او را مايه رنجش و آزار و اذيت خويش خواند. هرگاه پيامبرخدا به سفر مي رفت، فاطمه(س) آخرين فردي بود كه با وي وداع مي كرد و در بازگشت نيز نخستين كسي بود كه رسول خدا(ص) به ديدار وي مي شتافت. فاطمه(ع) از منظر قرآن کریم نيز جايگاهي بس بلند و بی همتا دارد. به اتفاق شیعه و سنی وي بدون شك يكي از برجسته ترين افراد «اهل بيت» و «ذوي القربي» است كه قرآن كريم به طهارت و پاكي، محبت و دوستي و رعايت حقوق آنان تاكيد مي كند. حال با اين همه تاكيد و توصيف كه تنها نمي از يم مناقب و فضايل اين بانوي بزرگ و اول اسلام است، چرا هيچ نشاني از قبر آن يادگار گرامي و دردانه پيامبر(ص) بر جاي نمانده است؟ چگونه است كه مسلمانان جزئي ترين مسائل مربوط به برخي افراد، اماكن، حوادث و ديگر چيزهاي مربوط به صدر اسلام را كه اغلب به مراتب اهميت كمتري دارند، به دقت در منابع تاريخي و حديثي خويش ثبت و ضبط كرده اند، اما نشان دقيق و روشنی از مزار و مرقد دختر دردانه رسول خدا در دست نيست؟ فارغ از صحت و سقم دیدگاه ها و گزارش های موجود در این زمینه، گروهي محل دفن او را قبرستان بقيع، شماري ميان مزار و منبر پيامبر(ص) و دسته اي ديگر درون خانه خود آن بانوي گرامي دانسته اند كه بعدها در زمان عمربن عبدالعزيز و با توسعه مسجد نبوي، درون آن قرار گرفت، اما محل دقيق دفن در كجاي اين سه مكان قرار دارد، گزارش و روايت معتبري در اين باره وجود ندارد و به درستي روشن نيست.
ادامه مطلب
+ نوشته شده توسط اسدی در چهارشنبه 6 خرداد1388 و ساعت
|
آیا خدا وجود دارد؟
مردی برای اصلاح سر و صورتش به آرایشگاه رفت. در حال کار گفتگوی جالبی بین آنها در گرفت.آنها درباره موضوعات و مطالب مختلف صحبت کردند.وقتی به موضوع « خدا » رسیدند. آرایشگر گفت: من باور نمی کنم خدا وجود داشته باشد.مشتری پرسید: چرا باور نمی کنی؟
آرایشگر جواب داد: کافی است به خیابان بروی تا ببینی چرا خدا وجود ندارد. به من بگو، اگر خدا وجود داشت آیا این همه مریض می شدند؟ بچه های بی سرپرست پیدا می شد؟ اگر خدا وجود می داشت، نباید درد و رنجی وجود داشته باشد. نمی توانم خدای مهربانی را تصور کنم که اجازه می دهد این چیزها وجود داشته باشد.
مشتری لحظه ای فکر کرد، اما جوابی نداد، چون نمی خواست جر و بحث کند. آرایشگر کارش را تمام کرد و مشتری از مغازه بیرون رفت.به محض این که از آرایشگاه بیرون آمد، در خیابان مردی دید با موهای بلند و کثیف و به هم تابیده و ریش اصلاح نکرده. ظاهرش کثیف و ژولیده بود.مشتری برگشت و دوباره وارد آرایشگاه شد و به آرایشگر گفت: می دانی چیست، به نظر من آرایشگرها هم وجود ندارند.
آرایشگر با تعجب گفت: چرا چنین حرفی می زنی؟ من این جا هستم، من آرایشگرم. من همین الان موهای تو را کوتاه کردم.مشتری با اعتراض گفت: نه! آرایشگرها وجود ندارند، چون اگر وجود داشتند، هیچ کس مثل مردی که آن بیرون است، با موهای بلند و کثیف و ریش اصلاح نکرده پیدا نمی شد.
آرایشگر جواب داد: نه بابا، آرایشگرها وجود دارند! موضوع این است که مردم به ما مراجعه نمی کنند.مشتری تائید کرد: دقیقاً ! نکته همین است. خدا هم وجود دارد! فقط مردم به او مراجعه نمی کنند و دنبالش نمی گردند. برای همین است که این همه درد و رنج در دنیا وجود دارد.
+ نوشته شده توسط اسدی در جمعه 25 اردیبهشت1388 و ساعت
|
نامه ها
مترجم: محمد باقر اسدی
مردی همسر و سه فرزندش را ترک گفته و در پی روزی خود و خانواده اش، راهی سرزمینی دور شد...
فرزندانش او را از صمیم قلب دوست داشتند و دوری او برایشان بسیار دشوار بود...
مدتی بعد، پدر نامه ای به همسر و فرزندانش فرستاد. نامه که به خانه رسید، بچه ها یکی یکی آنرا در دست گرفته و بوسیدند و گفتند: این نامه از طرف عزیز ترین کسمان است. سپس بدون اینکه پاکت را باز کنند و نامه را بخوانند، آنرا در کیسه مخملی زیبایی قرار دادند.هر چند وقت یکبار هم نامه را ازکیسه درآورده و به آن چشم می دوختند. سپس غبار نشسته بر رویش را پاک کرده و آنرا دوباره در کیسه می گذاشتند.
نامه های دوم و سوم و... پدرشان هم رسید ولی بچه ها همین کار را با آن نامه ها هم تکرار کردند.
سالها گذشت...پدر برای دیدن همسر و فرزندانش به خانه برگشت ولی به جز یکی از پسرانش کسی را در خانه نیافت.
از او پرسید: مادرت کجاست؟پسر: مدتی پس از رفتنت سخت بیمار شد و چون پولی برای درمانش نداشتیم حالش وخیم تر شد و مرد.پدر: چرا؟! مگر نامه اولم را باز نکردید؟ برایتان در پاکت نامه پول زیادی گذاشته بودم!!پسر: نه... نامه را باز نکردیم.
پدر: برادرت کجاست؟ پسر: بعد از فوت مادر کسی نبود که زیر پر و بالش را بگیرد و نصیحتش کند.او هم قاطی دوستان ناباب و گمراهی شده و روز و شب را با آنان می گذراند...پدر: مگر نامه دومم که در آن از او خواستم پیش من بیاید و با دوستان ناباب نگردد را نخواندید؟!
پسر: نه...
پدر: لا اله الا الله ...! خواهرت کجاست؟
پسر: باهمان پسری که از مدتها خواستگارش بود ازدواج کرد.الان هم اصلا احساس خوشبختی نمی کند و زندگی سختی دارد.پدر با عصبانیت تمام گفت: یعنی او هم نامه من را نخواند؟! من که در نامه هایم نوشته بودم این پسر آدم آبرو دار و خوشنامی نیست و من با ازدواج او با دخترم مخالفم!
پسر: نه... نامه ها را بوسیده و در یک قوطی مخملی، تمیز و مرتب نگهداری کرده ایم... اما تاحالا هیچ کدام را نخوانده ایم.
***
به حال این خانواده فکر کردم و اینکه چگونه از هم پاشید و خوشبختیش را از دست داد، آنهم فقط به خاطر اینکه بچه ها نامه های پدرشان را نخواندند و به بوسیدن و تقدیسش اکتفا کرده و به آنچه پدرشان درآن نوشته عمل نکردند.سپس چشمم به قرآن روی طاقچه افتاد که در قوطی مخملی زیبایی قرار داشت.وای بر من...رفتار من با نامه های خدا دقیقا مثل رفتار آن بچه ها با نامه های پدرشان است!من هم قرآن را در جعبه قشنگی قرار داده و در گوشه ای رها کرده ام...در حالیکه خداوند آنرا برای راهنمایی و هدایت من فرستاده است.
إن هذا القرآن یهدي للتي هي أقوم و يبشر المؤمنين الذين يعملون الصالحات أن لهم أجرا كبيرا(به راستي كه اين قرآن به درست ترين راه هدايت مي كند و به مومنانی که کردار نیکی دارند مژده پاداشی بزرگ میدهد.)
در آن لحظه از خدایم طلب بخشش و عفو کردم و قرآن را به دست گرفته و تصمیم گرفتم که دیگر از او جدا نشوم.
+ نوشته شده توسط اسدی در دوشنبه 17 فروردین1388 و ساعت
|
قصه عشق ما زيباتر از همه عشقهاي دنياست. عشقي كه هيچ يك از عشقهاي افسانه اي و حقيقي دنيا شايستگي مقايسه با آن را ندارند نه عشق قيس و ليلي، نه رومئو و جوليت و نه فرهاد و شيرين.
يكي از دلايلش اين است كه این عشقها به ازدواج كه آزمايشي حقيقي براي راستي عشق است ختم نشد. عشق حقيقي آني است كه پس از ازدواج فروکش نکند و حتى پس از مرگ يكي از دو معشوق باقي مانده و به زندگي ديگري گرمي و اميد بخشد.
عاشقانه ترين عشق تاريخ در دل پيامبرمان محمد مصطفى (ص) و همسر فداكارش أم الم
ؤمنين خديجه(س) شكوفه زد. پيامبري كه هم در دوران حيات همسرش و هم پس از وفاتش او را به نيكي ياد كرده و دوست مي داشت.
يك سال پس از وفات أم المؤمنين خديجه يكي از اصحاب بزرگوار حضرت نزد ايشان آمده و گفت: اي رسول خدا...آيا قصد ازدواج دوباره نداريد؟
با شنيدن اين حرف اشك در چشمان مبارك پيامبر اكرم حلقه زد. سپس حضرت به آن صحابی رو کرد و گفت: و آيا كسي مي تواند جاي خالي خديجه را پر كند؟... و اين وضع ادامه داشت تا زماني كه خداوند متعال به پيام برش دستور داد که بنابر مصالحی از جمله ترویج اسلام، نزدیک کردن قبائل به مسلمین و پناه دادن به زنان بی سرپرست مسلمان، ازدواج کند. ولی حتى چندين ازدواج پيامبر پس از آن سال هم نتوانست ذره اي از عشق حضرتش به ام المؤمنين خديجه بكاهد.
سالهاي سال بعد از وفات مادر صديقه كبرى مكه توسط مسلمين بدون هيچ جنگ و خونريزي فتح شد و مردم مكه گروه گروه نزد پيام بر آمدند تا از او به خاطر شكنجه ها و ظلم هايي كه در حق مسلمانان روا داشتند طلب عفو و بخشش كنند. در اين ميان پيرزن فرتوتي كه به عصا تكيه زده بود به پيامبر نزديك شده و سلام كرد. پيامبر از ديگران جدا شده و از پيرزن به گرمي استقبال كرد. سپس عباي خود را از تن درآورده و روي زمين گستراند و هر دو روي آن نشسته و مدتي باهم صحبت كردند. عائشه كه با شگفتي شاهد اين همه احترام و اهتمام پيامبر به آن پيرزن بود از حضرت پرسيد : اين پيرزن كيست؟
پيام بر پاسخ داد: هذه صاحبة خديجة. ( او دوست خديجه است)
عائشه دوباره پرسيد: درمورد چه چيزي باهم صحبت كرديد؟
پیام بر فرمود: درمورد خديجه و خاطرات روزهای زندگیش.
أم المؤمنين عائشه كه با اين حرف غيرت زنانگي اش برانگيخته شد گفت: أمازلت تذكر هذه العجوز وقد واراها التراب وأبدلك الله خير منها ؟( آيا همچنان آن پيرزن را از یاد نبرده ای در حاليكه زير خروارها خاك دفن شده و خداوند هم از او بهتر را به تو بخشيده است؟)
پيام بر گفت: والله ما أبدلنى من هي خير منها ...فقد واستني حين طردني الناس وصدقتني حين كذبني الناس(به خدا قسم كه بهتر از او نصيبم نشده است. خديجه با من همدردی و هم رهی كرد در روزهایی كه همه مردم مرا راندند و من را باور كرد روزي كه همه مرا تكذیب می كردند.)
عائشه كه احساس كرد پيامبر را با اين كلام خشمگين كرده است گفت: اي پيام بر خدا! براي من از خداوند طلب بخشش كن!
پيامبر گفت: براي خديجه استغفاركن تا براي تو از خداوند طلب بخشش كنم.
راستی چه خوب مي شود اگر ما هم در خانه هايمان چنين فضاي پر محبتي را خلق بكنیم. چه خوب مي شود اگر زن و شوهر در كنار يكديگر نماز و قرآن خوانده و دعا كنند و بچه ها را نيز به همراهيشان دعوت كنند... اين فرموده پيام بر اسلام معلم عشق حضرت محمد مصطفى است. سلام خدا بر آن روح پاك و خاندان مطهرش باد.
+ نوشته شده توسط اسدی در دوشنبه 10 فروردین1388 و ساعت
|
التشيع , SHIITES AND SHIAISM, Shi’aism, Shia, Shias, Shî’ah, sheee, shi technorati, Shia Belief, Shia Islam, Shia Muslim, Twelver Shiism, Ithna Ashari, Shiite, Shias, shia ,Iran, Iranian,SHIITES AND SHIAISM, Shi'aism, Shia, Shias, Shî'ah, sheee, shi'ites, Shi'it, Shi'at, Shiaa, Ashura, Muharram, Rafiadah, Rawafid, Shi'ism, Sunni-Shia, shism, Ginans, AKDN, Ismailism, Matam, Ahl Al-Bayt is its dwellers, Ahlul Bayt, Ahle-bayt, Ahl A-Bayt, Imaama, Imamah, Kulainee, Kafi, About Islam, Muslim, Quran, Religion, Allah, Muhammad, Islamic, God, Muslims, Moslem, Koran, Hadith, Jesus, Prophet, Muhammed, Muslim Women, Sunnah, Salvation, Bible, Jesus, Mary, Sects, Hindu, Namaz, Mosque, Masjid, Zakat, Allaahuakbar.net, Salafi اسلام دوست داشتني, تشيع, اسلام